....آرزوها....
مبادا آشوب شوی
تا آن ستاره روشن است
آرزوهایت برآورده میشوند...
لب خط
هرچی گله میکنم احساس میکنم بیشتر دستم به جایی بند نیست... از همه شون خسته ام...بعضی وقتها حسابی میبرم.... یه زمانی خوابهای خوب حالمو جا می آورد....بهم امید میداد....اما حالا.... شاید ساعت خدا سرعتش بیشتر از ساعت های ما کار میکنه....شایدم کلا مدار زمین کنده که فقط رویاهای خوب میبینم و اتفاق خاصی نمیافته تو زندگیم....شاید باید صبور تر باشم .... خیلی لب خط ام....خیلی
....
صداي تو
تصوير قاب شده ات تو گوشه ي اتاقم
دل.... كند
منتظرم
اما بعضي وقتها هم هست كه فقط منتظرم،منتظر يه دست،يه نگاه گرم، يه حس خوب، يه انفاق خوشايند... اينطور وقتها قهوه ميخورم و فيلم ميبينم و منتظرم ...
حس همیشگی
اینجا هنوز برای من عطر خوب تو رو داره....
هر بار که به اینجا سر میزنم....اینجا برام مثل یه گوشه ی دنجه که همیشه برای خودم و به نام خودم میمونه...
كرور كرور حس خوب
در چشمان تو جا گذاشتم
انعكاس لبخند خودم بود
كسي چه مي داند؟
يا تو تكرار مني
يا من درون چشمان تو
نقش زده ام
**********
+ دلم براي اينجا تنگ شده بود
حواسم باشد
من غمگین نیستم....من فقط نگرانم!
من که نخواسته بودم ....تو خواستی... من اینجا را دوست دارم...تو دوست نداری باشم...من نیامده بودم که بمانم (اما اعتراف می کنم دوست داشتم اتفاق بیافتد)تو خواستی و من ماندم.برایم سخت نیست اما کمی غمگینم میکند.آن وقت میخواهم هیچ کس را نداشته باشم که محاسبانه نگرانم باشد.که خیر خواهی اش در بوق و کرنا باشد...کاش چیزی بیشتر از صداقت و دلسوزی بلد بودم....کاش کمی حداقل کمی دلم می آمد بی احترامی کنم...جواب تندی بدهم بی آنکه نگران باشم الان دلش شکست؟؟؟
کاش باران بیاید...قول می دهم نگران لک شدن مانتو ام نباشم...
کاش دوست پسر داشتم و آن وقت بود که دلم نمی سوخت...اما حیف نیست؟؟عاطفه ام را خرج کسی کنم که جز تنش و دل شوره چیزی برایم نداشته باشد؟واقعا حیف ام...عاقلانه نیست بی خیال
من غمگین نیستم.... فقط نگرانم!اینجا را دوست دارم اما اینجا....؟؟؟؟؟؟؟
من سیاست بلد نیستم!
+من سیاست بلد نیستم!
طعم شکلات
سایه ی روشن و تاریک خوابهایم تو و دستان توست!همه جا کنارمی اما...
نمیدانم خوشحال باشم یا ناراحت که وقتی از خواب بیدار میشوم دلم و دهانم طعم شکلات تلخ گرفته و ذهنم بوی تو را.
باور کن حس نامفهوم ِگیج کننده ی ِ دل آشوب شیرینیست!
+من یاد گرفتم کاری به کار کسی نداشته باشم...چون طبیعتا خود شخص به اموری واقفه که شخص سوم نیست . اما اینجا کسی یاد نگرفته به دنیای کس دیگه نباید کار داشت!
+هر صبح روی خدا رو ببوس!
********************
و مسلما ما سلام هایی به هم بدهکاریم
که ادامه ی هر کدامشان
می توانسته دیوانی شود
یا رمانی
و بعید است
که شبی چرخ و فلک های این شهر بازی را
به افتخار علاقه ی ما به سرگیجه
به ما اختصاص دهند
و بعید است
سلام هایی که از خیرشان گذشتیم
از ما بگذرند!
لا اقل رد که می شوی
بی هوا بگو: دوستت داشتم
و تا برگشتم
لای به لای جمعیت گم شده باش!
+این شعر رو از وبلاگ طعم گس خورشید برداشتم.دوستش دارم!



